92.2.14

1.زمان مناسب،مکان مناسب

 شاید تصادفی بوده و شایدم نه اما هر چی بود باعث شد منم بهش فکر کنم! به اینکه آیا واقعا ما آدما در زمان مناسب جایی که باید باشیم هستیم یا نه؟...کاش امکان برگشت وجود داشت. اگر اون شب من نرفته بودم،اگر زود جای پارک پیدا میکردم و اگر بارون نگرفته بود و پاشنه ی کفشم گِلی نشده بود و 2 ساعت وقت صرف تمیز کردنش نکرده بودم،می شد تو اون لحظه اونجا نباشم...اگر x تلفنش رو زود جواب داده بود و اگر خونه بود و میومد...این اتفاقا هیــــــــــــچ وقت نمی افتاد...یه تصمیم خیلی ساده می تونه تعیین کنه دقیقا سال دیگه این موقع خوشحالی یا ناراحت...چقدر زمان زود میگذره.

2.غریزه ی حیوانی

هممون گشنه بودیم و منتظر غذا. یکیمون گفت: " آخ واقعا بزرگترین لذت دنیا خوردنِ." یکی دیگمون گفت: " معلومه! بزرگترین لذت های بشر غرائز حیوانیشه. خوردن،خوابیدن، سکس و ..." من ساکت بودم اما شب قبل خواب یاد این حرفا افتادم و فکرای خیلی بی ربطی به این موضوع اومد تو سرم! فکرایی مثل اینکه یه موقع ها آدم انگار دلش یه چیزی می خواد...حداقل من اینجوری ام. دلم یه چیزی میخواد که نمی دونم چیه، یعنی نمیفهمم چی میتونه جای خالیه تو دلم رو پر کنه. انگار یه تیکه ازم کمه...کاشکی یه چیزی مثه خدا واقعا وجود داشت.

3.نذر حضرت عزرائیل

در حالیکه سیستم بانک قطع بود و همه کلافه شده بودن که کاراشون انجام نشده و دیرشون شده، مشغول پر کردن فرم افتتاح حساب بودم که برای چند دقیقه سیستم وصل و دوباره قطع شد. خانم پشت باجه 8 که خانم خوشحالیم بود به پیرزنی که رو به روش نشسته بود گفت: " عجب شانسی دارید شما! کارتون انجام شد اما باز سیستم قطع شد! " خانم پیرزن گفت: " من یه دعایی خوندم ...هر وقت یه جا گیر کردی و دلت یه چیزی رو خواست، 7 تا صلوات نذر حضرت عزرائیل(!!!) کن و همون موقع هم بفرست. کارت سریع درست میشه."...من در حالیکه تو دلم به خانم پیرزن می خندیدم و تاسف می خوردم بابت جامعه ی عقب مونده و سنتی و خرافاتی که توش به دنیا اومدم، به خودم اومدم که هفتمین صلواتم رو هم فرستاده بودم و کلی هم از حضرت عزرائیل خواهش کردم که اونی که دلم میخواد بشه...تو مایه های:" وای حضرت عزرائیـــــل تو رو خــــــــــدا!!! " 

4.فهمیدن اشتباه،پذیرش اشتباه

دو مرحله وجود داره: مرحله اول اینکه شما متوجه می شید اشتباه کردید... تا اینجاش اوکیه! اما کار از اونجایی سخت می شه که بخواید قبول کنید اشتباه کردید. اون موقعست که می شینید فکر می کنید. همه چیز رو مرور می کنید و دنبال بهانه ای می گردید که ته دلتون رو گرم کنه. که بگه: " نه تو اشتباه نکردی...همه چیز مرتبه!" این مرحله از سختترین مراحل زندگینه هر کسیه...وقتی هیچی نمونده که بخوای آویزونش بشی و دلیل بیاری و به خودت بگی: "ببیــــن...قضیه اینجوریا هم که فکر می کنی بد نیست..."

به جاش باید بپذیری...فقط بپذیری و به خودت بگی: "چطور تونستی تا این حد احمق باشی؟"

5.تصمیم کبری

دلم می خواد آدم خوبی باشم. دلم میخواد به همه کمک کنم. واسه همه شادی بخوام. براشون شادی درست کنم. کسی رو ناراحت نکنم. کسی رو نزنم. البته از لحاظ روحی ،ضربه ی روحی منظورمه...به کسی دروغ نگم، با همه مهربون باشم...دلم میخواد خیلی آدم خوبی باشم...همین

پ.ن: همه چی بهم ریخته...

پ.ن2: روز فوق العاده ای بود...فوق العاده بد!

/ 4 نظر / 3 بازدید
محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام علیکم -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- ------*♥*♥*♥*♥*♥*----- -------- *♥*♥*♥* -------- ----------- *♥* ----------- ┐───────────────────────────────────────┌ │ رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند │ │ هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند بدون تردید بهشت بر او واجب شود │ │ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال │ ┘───────────────────────────────────────└

پارمیدا

اتقاقاً همین دیروز داشتم فکر می کردم من همیشه تو مرحله ی فهمیدن اشتباه می مونم .... یا جرات پذیرشش رو ندارم ، یا ترجیح می دم تحمل کنم شاید اشتباه خودش درست بشه :|

آتنا

نگین جونم خیلی قشنگ مینویسی..اصلن نمیدونم چی بگم..فقط خواستم برای پُستت نظر بذارم که بدونی نوشته هات رو میخونم و خیلی هم دوستشون دارم.[لبخند]

امیر

عکس جدیدتون مبارک باشه