این همه روزای بد

یه وقتایی آدم تو یه شرایطی قرار میگیره...یه لحظه هایی...یه حرفها و یه کلمه هایی...

که لعنت میفرسته به خودش و حرکتایی که میزنه...بعدش چند لحظه فکر میکنه،هی فکر میکنه هی حالش بهم میخوره...هی فکر میکنه هی حالش بهم میخوره...بالا میاره رو خودش...یادش میوفته که قبلنا چه جوری بود...قدیما....

شاید بد عادت شدم...شاید دچاره یه نوع مرض شدم.آره حتما همینطوره.من عادت ندارم چیزایی رو ببینم یا حرفایی رو بشنوم که الان میبینم و میشنوم...من عادت ندارم کوچیک باشم.من عادت دارم....،من عادت کردم که.....، خدای من،من عادت کردم که....

من خیلی عادتای بدی دارم ناراحت و دلم برای عادتام تنـــــــــــــــــــگ شده...خیلیم تنگ شده...حسرتش رو میخورم...

آره....راست میگن ترک عادت مرضه...من مریض شدم...

پ.ن: من نه شکست عشقی خوردم...نه عشق پاشق شدم....کامنتای خصوصی چرند برام نفرستین

/ 3 نظر / 4 بازدید
فرشته

کلا آدم خشنی به نظر میرسی[متفکر]

فرشته

من بیشر موقع ها غمگین و افسردم و کلی حالم از زندگی به هم میخوره و همش آرزو دارم از این وضعیت خلاص شم بعد وختی حالم خوب میشه و شادم دلم برای خود غمگینم تنگ میشه:)) و عین جمله های تو رو به خودم میگم هی باهات موافقم ترک عادت مرضه !

sh

che khob be khodet dorogh migi