برای تو از طرف مامان گذشته

سلام نیشخند

حس عجیبیه که بخوام باهات حرف بزنم و برات بنویسم...اما دوست دارم تجربش کنم...

دختر نسبتا قشنگم که حتی اسمت رو هم نمی دونم لبخند ، چند شب پیش موقع خواب وقتی از خستگی آلمانی خوندن و روی پروژه پایانی تلاش کردن داغون و له بودم یهو اومدی تو ذهنم...و باعث شدی شاید 1 ساعت دیرتر بخوابم...بین این همه درگیری فکری یه لحظه از فکرم گذشت واقعا چقدر زندگیم بی معنی میشه اگه هیچوقت یه دختر نداشته باشم!و اینگونه شد که خواستم برات یه نامه بنویسم...مطمئنا فاصله ی سنیمون خیــــــــــــــــــلی زیاد خواهد بود و شاید اون روزی که تو هم سن و سال الان من باشی ما خیلی همدیگرو نفهمیم!!! تلخه نه؟! برای همین خواستم از زبون جوونی های مامانت باهات حرف بزنم که اسمش نشه نصیحت...ببخشید اگه تو نامم خیلی محبت آمیز نمیتونم صحبت کنم،در نظر داشته باش که در خوشبینانه ترین حالت این نامه حدود 10 الی 15 سال قبل از تولد تو نوشته شده و قاعدتا احساسات مادرانه ی من هنوز شکل نگرفته  نیشخند

طبق برنامه ریزی من تو باید در 22 سالگی این نامه رو بخونی، به نظرم تا قبل از 18 سالگی که آدم کلا تو باغ نیست،18 تا 22 غرق در عشق و حالتی و در نتیجه فکر نمیکنم علاقه ای به خوندن مزخرفات مامان 22 سالت داشته باشی....اما از 22 یه چیزی تغییر میکنه...یا حداقل برای من اینطوری بوده،انگار که بین بچه بودن و خانوم بودن قرار گرفتی...خودت دو دستی چسبیدی به بچگیا و بچه بازیات اما بقیه ازت یه انتظار دیگه ای دارن...و این برات سخته...تحمل نمیکنی مثه آدم بزرگا باهات حرف بزنن....ازت کارایی رو بخوان که تا همین چند وقت پیش کار آدم بزرگا بوده....بچه چسقلا بهت بگن خالــــــــــــــــــــــــــه! و تو یادت بیاد انگار همین هفته ی پیش بود آدم پیرا بهت میگفتن"خدا دعای بچه هارو قبول میکنه،بچه ها پاکن...شبا قبل خواب برای همه دعا کن"...و بعدش زووووور بزنی تا یادت بیاد کٍی آخرین بار شنیدی این حرف رو...!

خیلی چیزا هست که باید بهت بگم...اولین چیزی که میخوام بگم اینه که هـیــــــــچ وقت به من دروغ نگو! مطمئن باش وحشتناکترین کار ممکن رو هم که انجام بدی من نهایتا یکم دعوات میکنم و بعد باز پشتتم! پس دلیلی نداره هیچی رو ازم مخفی کنی. که اگه بکنی همش جمع میشه تو دلت و مریضت میکنه و بعد هی میشینی غصه میخوری....راحت باش!

دوم اینکه از هیچ مردی انتظار نداشته باش تو رو بفهمه...همین بابات رو ببین،با اینکه اینهمه مرد خوبیه اما چیزایی که نمیفهمه خیلی بیشتر از اوناییه که میفهمه!( عزیزم در حال حاضر البته من شخصا از یه جغد تنهاترم )

سوم : همیشه جوری رفتار کن که همه تو رو شاد ببینن.ناراحتی های تو به غیر از من و بابات به هیچ کس دیگه ای ربط نداره....

چهارم:به ندرت گریه کن. اگه زیاد گریه کنی بهش عادت میکنی و به یه جایی میرسی که شاید گریه دیگه دلت رو آروم نکنه...اونوقت دوزت میره بالا و چشم هات که امیدوارم شبیه چشمای خودم باشه تار میبینه... میدونی چی میگم؟...زندگی رو تار میبینی...بذار گریه آخرین انتخابت برای سختترین مشکلت باشه...

پنجم : درس بخون، اما اگه تو خودت آدم اهل علمی نمیبینی خودت رو خسته نکن...نه تنها ارزشش رو نداره بلکه پیرت هم میکنه... ( بعدا بی هوا،طوری که من متوجه نشم یه نگاه به صورت من بنداز )

ششم : عاشق شو لبخند ولی خواهشا دست هر عوضی ای رو نگیری بیای بگی اینه! (اینو همیشه بابام بهم می گفت ، فکر کنم الان که تو اینو میخونی خیـــــــــــلی دلم براش تنگ شده)

هفتم : عزیزم تو به هر حال باید یاد بگیری که آشپزی کنی (خودم هنوز یاد نگرفتمنیشخند ) و واقعا امیدوارم دست پختم رو دوست داشته باشی!

هشتم : میدونی...یه تفاوت هایی همیشه بین دختر و پسر هست که تو نمیتونی هیچ کاریش بکنی،من خودم خیلی وقتا خودم رو با داییت مقایسه می کردم اما به مرور زمان گرفتم که در حقیقت فقط خودم رو خسته کردم! پس الکی اعصاب خودت رو خورد نکن!

نهم : عزیزم هیــــــــــچ لزومی نداره برای راضی نگه داشتن من و بابات خودت رو اذیت کنی یا از چیزایی که دوست داری بزنی...چون ما به این کار تو عادت میکنیم و ارزش کارت رو نمی فهمیم...من تا امروز این کار رو نکردم اما از تو میخوام خواسته های خودت رو به خواسته های ما ترجیح بدی...الان خیلی پشیمونم که چرا همیشه خواستم پدر مادرم رو راضی نگه دارم و از یه سری لذت های زندگیم زدم و نهایتا اونا رو میبینم که اصلا این طور فکر نمیکنن!

دهم : دختر خوشگل من که کلی آرزو برات دارم...نمیدونم الان تو ایرانیم یا نه و نمیدونم اوضاع ایران هنوز مثل قبله،بهتر شده یا بدتر ! امیدوارم همه چیز بهتر شده باشه...اما بدون من برای بهتر شدن شرایط زندگیمون همه ی تلاشم رو کردم.شاید تو هیچ وقت نتونی شرایط ایران رو وقتی ما جوون بودیم درک کنی...و واقعا هم امیدوارم نکنی و هیچ وقت تجربه اش نکرده باشی... پس اگر ما تو ایران زندگی نمیکنیم من رو سرزنش نکن و بدون همه فکر من ساختن یه آینده ی خوب بوده، مسلما اول برای خودم و به دنبالش نسلی که ازم میمونه...و اگر در ایران هستیم بدون کار دیگه ای از دستم بر نیومده...

اگه به همه ی اینایی که گفتم گوش کنی و بهشون ایمان داشته باشی نشون میدی که خود خود خودمی ماچ

مطمئنا دوســـــــــــــــــــــــــــــــت دارم ....

پ.ن 1 : شاید بازم برات نوشتم لبخند

 

 

/ 3 نظر / 18 بازدید
امیر

like [لبخند] khastam kheili minimal ehsasamo nesbat be in matn begam. omidvaram matlabo resunde basham [نیشخند]

omid

خیلی خوب بود :) حالا اگه دختر دار نشدی چی اونوقت؟ :دی راستی میشه بگی آلمانی چه کتابی کار میکنی و چه سطحی؟ من الان a1 studio d کار میکنم.

deutschlehrer

alles war schön, aber männer sind nicht so dumm wie du glaubst, ich hoffe, dass du bald in dieser Beziehung umdenken kannst. Am Ende zitiere ich zum Spaß einen Satz von Nitzsche: "Alles am Weibe ist ein Rätsel, und alles am Weib hat eine Lösung : sie heißt Schwangerschaft." Aber ehrlich gesagt , du hast über Männer richtig geschrieben.