پاییز یا زمستان 90

پشت میزی که تا چند ماه پیش پر از شمع و قاب عکس و یادگاری بود و حالا خالی خالی وسط اتاق افتاده نشستم و مثلا دارم روی مثالی از فرآیند تحلیل سلسله مراتبی تمرکز میکنم و درس می خونم...

تمرکز!.... چه واژه ی ثقیلی ! نیشخند فکر کنم از کنکور 87 به این ور من تمرکز نکردم روی چیزی...

انقدر کارا کردم این چند وقته....از کجاش بگم؟....

مثلا چشمامو لیزیک کردم...یه هفته یک عینک سیاه نا فرم میزدم تو کوچه و خیابون...سوژه ی خاص و عام شده بودم...داستانی شده بود....بماند که چقدرم درد کشیدم و اینا...

یا مثلا اینکه دوربین عکاسی خریدم ... انقدر خوبـــــــــــــــه...تازه کلاس عکاسی هم میرم...یکی نیست بگه بیکاری با این همه مشغله؟!....والا...یه آدم مشغولیم من!!!!

حلا اینا که خوب بودن...

13 کیلو خودمو لاغر کردم...و همچنان دارم خودمو لاغر میکنم...به حدی که مشکوک به بیماری انورکسیام الان ( یه بیماریه مال دختران جوان که بهش کم خوری عصبی هم میگن و خطر مرگ هم داره )...

از جمله کارای دیگری که کردم این بوده که....

اصلا چه معنی داره من هر کاری کردم رو بنویسم؟

/ 5 نظر / 13 بازدید
محک

سلام نگین خوبی؟ دارم شک میکنم تو هم مردادی باشی میدونی مردادی ها این مدلی هستن هزار تا کار میکنن و عاشق عکاسی و موسیقی و نوشتن هم هستن و شیطونو پر صدا برای همه و برای خودشون ارومنن نمیدونم راستی دوست داشتی توی فیس با هم ارتباط بیشتری داشته باشیم کافیه فارسی سرچ کنی مارشال تنها من رو پیدا میکنی زود به زود بنویس تا از لاغری ناپدید نشدی

الی

عکس قبلیت رو خیلی خیلی بیشتر دوس داشتم.[قهر]

بهاره

سلام خوشگل خانوم واااای ماشالا چقد خوشگلتر شدی [قلب] علی از حسودی نمیره خواهر به این خوشگلی داره[چشمک] یه موقع مریض نشی!!! انقد لاغر نکن!![چشمک] چه کار خوبی عکاسی خیلی هیجان انگیزه!!

بهاره

راستی راز موفقیتت در لاغری چی بوده؟؟[خنده]

بهاره

آره میدونم! [خنده] آخه میدونی ما نمیفهمیم[چشمک] وگرنه اون خیلی خوشگله!! خیلللیی[خنده] چقد میگیری؟؟[نیشخند]