ماشین حساب . O- Hum . آبادان

به نام خدا

ماشین حساب :

به نشونه اعتقاد دارید؟...یه لحظه هایی هست که خیلی بی معنی میزنه اما یه چیزی پشتشه...من به این چیزی که میگم مطمئنم...دیدم که میگم....حالا این خیلی به ماجرا ربطی نداره...

دوشنبه امتحان حمل و نقل داشتم،سه شنبه کنترل پروژه...با ماشین حساب خفنم که بیشتر از 100 تا پولشو دادم رو صندلی شماره 163 سالن اجتماعات نشستم و منتظر بودم برگه های سوال پخش بشه...کله ام رو گردوندم به راست که دیدم س.ک بغلم نشسته و لنگه ی ماشین حسابم دستشه...با این که این کارا از من بعیده ولی یه لبخند زدم و گفتم ا...ماشین حسابامون مثل همه.... س.ک هم لبخند زد و گفت ا آره!....

امتحان تموم شد و من دیگه یادم نیست چه اتفاقی افتاد تا ساعت حدودا 6 بعد از ظهر که رفتم سراغ ماشین حسابم که تقلب های امتحان فرداش رو بزنم توش که دیدم ای داد....ماشین حسابم نیـــــــــــــــــــــــــست!....نیست!!!!

انقـــــــــــــــــــدر ضربه ی روحی خوردم....تا صبح بال بال زدم...هر چند شبش دل آرام که همیشه در شرایط اضطراری به کمک من میرسه ماشین حسابش رو که اتفاقا اون هم لنگه مال منه برام آورد اما من ماشین حساب خودم رو می خواستم ناراحت

بالاخره صبح شد و من ساعت 7 دم در یونی بودم...با نگاهی ملتمسانه از اون آبدارچی مهربونه پرسیدم که آیا ماشین حسابی پیدا کرده یا نه...

وی هم گفت : بله!!!

با شادمانی پر کشیدم...واقعا لحظه ای که دیدمش رو یادم نمیره....حالا ما با هم شاد شادیم نیشخند

 

O-Hum :

خیلی بی دلیل نصفه شب لپ تاپم رو روشن کردم و اف بیم رو چک میکردم که یه پست از گروه اوهام دیدم...اجرای زنده ی اوهام در کنسرواتوار موسیقی تهران !!!تعجبتعجبتعجب چــــــــــــــــــی؟؟؟ چی میگی؟؟؟ اوهاااااام ؟؟؟ تهران ؟؟؟

خلاصه خوابمون که پرید هیچ....از فرداش زدم تو کار تهیه بلیط....

اول راهنمایی بودم که آهنگاشون رو گوش کردم و البته حافظ میگرفتم دستم و حفظ میکردم!....

ما که نفهمیدیم اینا چه جوری تونستن بیان تهران...هر چی که بود خلاصه جاتون خالی امشب رفتیم....عربده میکشیدم!...عااااااااااااااااالـــــــــــی بود!!! خالی شدم اساســــی!

نهایتا هم بسیار خوش رفت و نعره ها زدند و کف همی....

 

آبادان :

پارسال این موقع ها بود که من و دو تا از رفیقای یونی تصمیم گرفتیم بریم آبادان...یکی از این دوستام آبادانیه...امسال تصمیممون رو عملی کردیم...الان یعنی من هیچی نمیفهمم الا این که دندون تیز کردم واسه سمبوســــه نیشخند

جمعه با قطار حرکت میکنیم و 3 شنبه من و دوست غیر آبادانیم با طیاره بر میگردیم....به این هواپیمایی ایران آزاد هم که اعتباری نیست....دیگه خوبی بدی از ما دیدین حلال بفرمایید

پ.ن: نگین برای همه دوستها و دشمناش روزهای خوبی رو آرزو میکنه

/ 1 نظر / 4 بازدید
ALI 10

یه سوال کلیشه ای,من الان جز دوستاتم یا دشمنات؟!!؟!؟!؟!البته لازم به ذکره که طبق آرمان های امام راحل میزان حال افراده [نیشخند][نیشخند]