میگذره این روزا از ما...

گذشته:

یادم نیست کی بودم. شایدم یادم هست اما دوست دارم خودم رو بزنم به فراموشی، که انگار هیچ کدوم از او اتفاقا نیوفتاده...اون روزا مال من نبود...یا من مال اون روزا نبودم. به هر حال دیگه جام اونجا نیست...هیچ وقت نبوده و مطمئنا هرگز هم نخواهد بود...هر چی بیشتر بگذره، اسفند و فروردین و اردیبهشتم که تموم شه، دیگه هیچی نمیمونه از نگین قبلی...خوبه

حال:

روز دفاعم از بهترین روزا بود. به بهترین شکل ممکن همه چیز پیش رفت و از فردای اون روز هم هر روزش برام بهترین بوده. روزا خوب میگذره...آروم و خوشحالم و امیدوار. برعکس قبلا که همش از خودم میپرسیدم چه کار اشتباهی کردم که باید این اتفاقا برام بیوفته حالا احساس میکنم دارم پاداش یه کار خوب رو میگیرم.

چه کار خوبی؟ نمی دونم...نمی خوامم که بدونم، فقط می دونم که انگار همه زخمای کهنه خوب شده، انگار که اصلا زخمی در کار نبوده

آینده:

کی میدونه؟

میترسم.

پ.ن 1: گه خوردم، ترس برادر مرگه نیشخند

پ.ن 2: سال 94 حتما بیشتر مینویسم...مثل قبل :)

/ 1 نظر / 30 بازدید
سهند

تبریک میگم دفاع کردی. :) ایشالا دفاع دکترا. ;) یعنی هیچ تصوری از آینده نداری؟