دستام از این که هست...تنها ترم میشه...

یه سلام تند بی معنی فقط از رو عادت.

عقلم رسید.عقلم دیر رسید ولی بالاخره رسید.

کمبود هیچکس نیست...روحیه ام آروم شده.موقع راه رفتن دستم رو به دست کسی نمیدم.مستقل تصمیم میگیرم.و در کل راحتم...

با سه دسته از آدما هیچ کاری ندارم...

١)دروغ گو

٢) کسی که غیبت میکه                                                

٣) آدم بی شرف

داشتم به این فکر میکردم که نه تنها زندگی کردن سخته بلکه مردن سخت تره...تو فکر کن من  الان خدا بخواد بیوفتم بمیرم چه خرجی رو دست مامان بابام میزاره....یه چیزی حدود سه چهار سال زندگی کردنمه...پول قبر و سنگ قبر و مراسم و چمیدونم خرما و حلوا و پول رستوران واسه ناهار بعد از بهشت زهرا و اووووووووووووووووووووه کلی چیز دیگه....مردنم صرف نمیکنه دیگه واقعا....

در حالی که چند ماه بود بسکت رو گذاشته بودم کنار تا اون شب که با کیانا رفتیم زمین...ییهو طی حوادث معمولی روزمره خودم رو سر تمرینات تیم دانشگاه یافتم...خیلی هم حال کردم...٢٠ام هم مسابقات شروع میشه...ده به حال...

پ.ن: احساس ریلکسی، راحتی،سبکی،دیگه....این چیزای خوب منو فرا گرفته....

 

/ 6 نظر / 5 بازدید
علی

عالیه,برو ببینیم چکار می کنی[چشمک]

مهدی

[پلک]سلام خوبی؟ بابا احساس مرگ و پوچی به نظر من از هر احساس دیگه ای بهتره!

محک

سلام نگین مینویسد اما سری نمیزنه به ما ....بیخیال ..منم تنها زندگی میکردم شاید خونه رو ژس بدم چون برای زنده بودن هیچی نمیخوام ..بیخیال نگین جان نه بلدم روضه بخونم نه چیزی اگر دوست داشتی سری بزن بای

سعید

آفرین! خوشحال شدم رفتی دوباره بسکت! ورزش دشمن اعتیاده جوون!

مهدی

سلام خیلی خوبه [سوال] راستی یه سوال شما چرا به وبم نیاید؟!!!!!!!!

مهدی

1چیزی رو یادم رفته بود بگم بنده هم به شدددددددددددددددددددددددددددددددددددت متنفرم از هرچی آدمی که غیبت میکنه. به قول معذوف لعنت الله علیهم![نیشخند]