امیدی که نیست...

یک،دو،سه،چهار...

میشمرم دونه دونه تنهاییامو.... هر کدوم رو یجا قایم میکنم...

پنج و شیش...پشت پنجره...تا بهار اونجا بمونید،از سرما یخ بزنید

 

میــــــــــــــــترسم...اما اهمیت نمیدم

 

هفت،هشت،نه،ده...تو کوله پشتی نایکی قدیمی که روش نوشته بودم : Scheiße

 

یادم میاد،سخت میگذره...نمیگذره...نمیـــــــــــــگذره...

 

یازده،دوارده،سیـــــــــــــــــــــزده...تو جورابای پشمی دوست داشتنیم که سوراخ شده و دیگه نمیتونم بپوشمش.(شاید یه روز انداختمش دور)

 

گذشت...رفت...ندید...

 

چهارده،پونزده،شونزده...پشت تابلویی که به اسم عشق دوران 12 سالگیم کشدیم....دیگه هیچوقت پشت اون تابلو رو نگاه نمیکنم

 

ندید...ندید...ندید...

 

هیوده،هیژده،نوزده،بیست...توی دلم...توی دلم هنوز برای تنهایی های کوچولو جا هست

 

دید...نخواست...نخواست...نخواست

 

بیاید همتون...

بیست و یک...بیست و دو....

( شماره ی بیست و دو تو رو کجا قایم کنم؟ ناراحت )

این هفته هم تموم شد... و من سخت تر و سخت تر میشم...انقدر که دیگه نتونی حلّم کنی خنثی

بیست و سه،بیست و چهار،بیست و پنج....

خداحافظ تنهاییای من

خداحافظ شماره بیست و دو....

 

 

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
7

چرا 22؟؟؟