تابستون 92

آخــــــــــی :)

چه هفته ی خوبی بود! همه چیش خوب بود...دیشب کلــــــــــــــی چیز فهمیدم.مهم ترینش این بود که یه دفعه به خودم اومدم و به خودم گفتم:" اِ...! هنوزم میشه! :) " چیزای دیگه ای هم فهمیدم البته که از اونجایکه چند وقتیه اینجا دیگه مثل قدیما حریم شخصیم محسوب نمیشه نمیتونم بنوسیم ازش...متاسفانه :( ... خیلی ناراحت میشم بعضی وقتا که چرا آدرس این وبلاگ رو به بعضیا دادم...نمی دونم شاید تو اون لحظه پیش خودم احساس می کردم خیلی به طرف نزدیکم....اما حقیقت اینه که احساس آدم عوض میشه...در هر صورت من آدمی نیستم که بخوام خودم رو و احساسات و هر چیزی که به من مربوط میشه رو سانسور کنم...واسه همین شاید نتونم مثل قبل کامل بنویسم اما یکم محدودتر و البته با نگارشی که گاهاً فقط خودم متوجهش میشم، مینویسم و قرار نیست اینجا هیچوقت تعطیل شه :) 25 روزه دیگه وبلاگم 6 ساله میشه....6 سال،همه ی لحظه هام :)

 

پ.ن 1: امروز تو حموم استخر خوردم زمین :)))) :[ :(( پام رسماً مُرد، با استخون ساق پا مستقیم رفتم تو تیزی پله...حالا ممکنه براتون سوال پیش بیاد که حموم مگه پله داره؟....بله، متاسفانه داشت :( ... امیدوارم خوب شه...اندازه ی یه انبه باد کرده!

 

پ.ن 2 : اوه...اوه....چشمهایش :)))

  - پ.ن 2.1: خدایـــــــــــــاااااااا! تو نقاظ ضعف منو میدونی!!!!! چرا خوب منو تو همچین   موقعیتی قرار میدی؟!!

 

 

 

/ 3 نظر / 14 بازدید
هاها

شايد ديگه نخونمت خيلي عصبي ميكنه نگفته هاي گفتت !!!! ادمو ، خيلي زياد

با اينكه بدجنسي و خوشحال از اذيت كردنم ولي نه دوست دارم ميخونمت ، هميشه شاد باشي :*