سرما و ساز

عجب برفیه لامصب...همه جا رو سفید کرده.من هیچ وقت بارونو دوست نداشتم ولی همیشه عاشق برف بودم.با اینکه نسبت به بارون غمگین تره.امروز یه نیم ساعتی زیر برف راه رفتم.چسبید.به قول تقویمم این برف از کجا می آد که انقدر سفیده!؟پس چرا می آد اینجا؟

خیلی وقته سراغ سازم نرفتم.میخوام سعی کنم آهنگ فیلم saw رو در بیارم.نباید زیاد سخت باشه...یه دو سانتی خاک رو جعبه اش نشسته!ولی دیگه باید یه حالی بهش بدم....

پ.ن :زمان خیلی زورتر از اونی میگذره که بشه بهش فرصت داد...و فرصت ها زودتر از اون ازدست میرن که بشه حق انتخاب داشت.....

پ.ن ٢ : بهترم از هر کسی که خودش رو بهتر از من بدونه.

پ.ن٣: تا سال آیدین چند روزی بیشتر نمونده و من هنوز باور نکردم...چه روزای بدی بود.از خودم تعجب میکنم که با وجود تعریف قشنگی که از مرگ و زندگی های بعدی  دارم چرا اینطوری برخورد میکنم پس؟

/ 4 نظر / 4 بازدید
شما همتون دروغگویین (مهسا)

سلام نگین جان..اتفاقی رسیدم اینجا... دوست داشتم نوشته هاتو....احساس میکنم یه جورایی مث خودمی.دوست دارم با هم دوست باشیم[لبخند] منهم به روزم با : این سه نفر" و یه سوال شاید احمقانه... اگه دوست داشتی بیا و جواب خودتو بگو. خوشحال میشم دوستم. [شوخی][گل]

مهدی

سلام من که هیچی سر در نیووردم![ناراحت] برف!!!! سیگار!!!!! ساز!!!!! ساز رو راست گفتی؟ حالا چی می زنی؟

روزبه

[نیشخند]غلظ املایی: واژه لامصب تو گفتار است هنگام نوشتن لا مذهب نوشته می شود که معنی بی دین می دهد[نیشخند]