این روزا

هم روزای خوبیه،هم روزای خوبی نیست...دلم گرفته یا یه چیزی تو این مایه ها شاید نمیدونم! میدونم که این جور وقتا دو تا راه دارم. یا نقاشی یا اینجا. انقدر بنویسم و بنویسم و بنویسم تا خوابم بگیره. تا یادم بره باز منم که گلوم درد گرفته از همــــــه ی اون نیمچه بغضایی که قورت دادم و حالا همش سُر خورده رفته تو دلم و شده غصه... راستش پاییز بوی پاییزای سابق رو نمیده. من ترسم از اینه که زمستونم مثه سابق نباشه و برای نگین این یعنی هیچــــــــــــــــــی...هیچـــــــــیه هیچی.... یعنی اصلا دیگه چه فرقی میکنه؟ یعنی اصلا مگه مهمه؟

از انگشت های بی خاصیتم که همیشه مثه یخ سرده گرفته تا مغز پوکم...همش الکی بود.همش الکی شد!

میتونستم یه دختر آلمانی لاغر باشم با موهای بور بلند و صاف و چشم های آبی که تو یه بعد از ظهر ماه سپتامبر به قصد خرید میوه از خونه بیرون میزنه.در حالی که تو پیاده رو به سمت غرب حرکت میکرده و نور خورشید از رو به رو به طرز عجیبی فضا رو زیبا کرده، سایه ای رو از رو به رو میبینه...هر چه سایه بهش نزدیکتر میشه دختر مطمئن تره که اون کسیه که قراره باقی عمرش رو کنارش بگذرونه...حالا انقدر به هم نزدیک شدن که دختر میتونه لبخند رو روی صورت زمخت اما مهربون پسر تشخیص بده...هر چند فقط نگاهشون بهم گره میخوره اما هر دو شک ندارن که باز هم همدیگرو میبینن.دختر تو این فکره که این بهترین لحظه عمرش بوده اما ناگهان به دختری با موهای بلند مشکی که در سمت مخالفش حرکت میکرد میخوره و کتاب های دختر مو مشکی روی سنگفرش پیاده رو پخش میشه...

میتونستم اون پسر قد بلند و چهارشونه باشم که تا حالا 11 بار دختر مو بور رو تو مسیر میوه فروشی دیده بود اما دختر هیچوقت ندیده بودتش.تا اون روز قشنگ که بالاخره موفق شده بود...با اینکه مطمئن بود لبخندش بعد از اینهمه تمرین تو حموم و جلو آینه و پشت فرمون به طرز احمقانه ای مسخره به نظر میرسیده اما باز هم تو دلش خوشحال بود که یک قدم به دختر نزدیک شده...

میتونستم مرد میوه فروش ترک عصبی و شیکم گنده ای باشم که دختر مو بور هفته ای دو بار ازش خرید میکرد.هر بار سر چیزای الکی با مشتریام جر و بحث کنم و عصر به عصر با اعصاب داغون برم خونه و تازه یه سری با پسر 16 ساله و دختر 14 سالم دعوا کنم و از تفاوت فرهنگ آلمانیا و ترک ها براشون بگم...

حتی میتونستم دختر 14 ساله ی مرد میوه فروش باشم که بین چیزی که تو مدرسه میبینه با اون که تو خونه ازش میخوان یه دنیا فاصله اس!!! همیشه ناراحته و دچار تناقض...همیشه از همه شاکیه! حتی بعضی وقتا از احمد برادر 16 سالش که خیلی دوسش داره چون میدونه بعد از مرگ مامانشون فقط احمد که درکش میکنه...

میتونستم مادر احمد و ملانی بچه های میوه فروش ترک باشم که 5 سال قبل بر اثر سرطان مغز استخوان از دنیا رفته!

آره شاید هم نمیتونستم جای اینا باشم! حتما نمیتونم خب!!!

اما....

یه نفر مونده.....

شاید بتونم جای دختر مو مشکی ای باشم که با ذوق و شوق کتابای ترم جدید دانشگاشو خریده و مثه همیشه تند و محکم قدم بر می داره تا زودتر برسه به خونه که یه دفعه میخوره به یه دختر مو بور لاغر و همه ی کتاباش پــــــــــــــــــــــــخش میشه رو زمین...تو دلش به فارسی میگه عاشقیااااااااا! اما میخنده و میگه Oh! Entschuldigung

 

پ.ن: نگینی امشب حالت خوب نبود یادت نره چشمک

/ 8 نظر / 3 بازدید
nemo

« توسفیدی و راه راه سیاه داری، یا اینکه سیاهی و راه راه سفید داری؟ » گوره خره به جای جواب دادن پرسید: « تو خوبی فقط عادت های بد داری، یا بدی و چند تا عادت خوب داری؟ ساکتی بعضی وقت ها شیطونی، یا شیطونی بعضی وقت ها ساکت می شی؟ ذاتاً خوشحالی بعضی روزها ناراحتی، یا ذاتاً افسرده ای بعضی روزها خوشحالی؟ لباس هات تميزن فقط پیرهنت کثیفه، یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟" و گورخر پرسید و پرسید و پرسید، و پرسید و پرسید، و بعد رفت. دیگه هیچ وقت از گورخرها دربارهء راه راهاشون چیزی نمی پرسم. شل سیلور استاین ---------------------------- امیدوارم که همیشه خوب باشی و زودتر دلت حالش خوب بشه : )

وحدانه

سلام آه نگین سرانگشتای یخ کرده ت طلا

امید

سلام . به سلامتی الان آلمان هستی؟

7

یه نفر مونده..... شاید بتونم جای دختر مو مشکی ای باشم که خوب بلده بنویسه

محک

سلام خوبی نگین ؟ روزگار به کام هست ...؟ راستش از پستت هیچی نفهمیدم [نیشخند] البته این روزا اینقدر درگیر روزنامه و شرکت و اینا هستم کلا نمیفهمم ... در هر حال خوشحال شدم دیدمت همیشه و همه وقت موفق باشی دوست خوبم

رامین

سلام نمیدونم هنوز منو یادت میاد یا نه بعد از مدتها اومدم سر زدم در مورد متنت باید بگم هر کسی باید جای خودش باشه و تلاش کنه تا به جایی برسه مگر نه زندگی مزه نمیده در مورد متن پایین هم باید بگم تصورت در مورد بابا شاید غلط باشه خب دختر سمت باباشه با این کارت دخترت و بیشتر میفرستی سمت پدرت ((نه مادر خوبی نمیشی :D )) موفق باشی نگین جان

الی

چند بار چند بار چند بار این متن رو خوندم :) هر بار بیشتر دوسش دارم

الی

چند بار چند بار چند بار این متن رو خوندم :) هر بار بیشتر دوسش دارم