شروع تعطیلات

چی فکر میکردم:

٣ بهمن.روز نجات از امتحانات ترم پنجم.من و دلارامم در یک جای دنج به سر میبریم.از من میپرسه برای کادوی تولدم چی میخوام و من هم میگم یه ست کامل کلینیک که حتما ریمل و کرم مرطوب کننده داشته باشه.صد در صد امتحانم رو خوب دادم و برای ناهار دلارام اومده دنبالم و در حالیکه خیلی بهم محبت میکنه میریم پاشا ناهار میخوریم.خیلی منو دوست داره و خستگی امتحان هارو از تنم در میاره....بعد هم میرم خونه و استراحت میکنم و روزای خوشی انتظار منو میکشه...

چی شد:

٣ بهمن.۴ صبح بیدار شدم وتاریخ تحلیلی صدر اسلام میخونم.به راستی در سقیفه چه گذشت؟....دلارام ٣روزه از چشمم دوره.راه می افتم سمت دانشگاه.یه سانتافه مشکی تو اتوبان تعقیبم میکنه و بالاخره تو یه خروجی میچسبونه بهم و با داد و فریاد و ایما و اشاره و البته عصبانیت بهم می فهمونه شیشه رو بدم پایین....

جای پارک نیست.دم در یه پارکینگ وای میستم و پیاده میرم سمت دانشگاه.یه پسر سوییچ به دست از رو به رو میاد.

آقا معذرت میخوام ماشین دارید؟

آره...بردنش؟؟؟

نه آقا خدا نکنه.خواستم جاتون پارک کنم

آهان...اوکی....ورودیه ٨٢ ای؟

٨٢؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!! نه!

٨٣؟

نه آقا ٨٧ام!!! شما ٨٢ ای؟

آرهنیشخند

تعجب مطمئنید؟میشه سال ٨ ام هااااااا!!!!!

خنده آره مطمئنم...دیگه یکم عمقی درس خوندم.

آقا اینجا مشکل نداره دیگه؟فاصله داره با تابلو....

آره.جاش خوبه...

میره...پارک میکنم.یکم میشینم...پیاده میشم در حالیکه فکر میکنم چه اسکلایی چه ماشینایی دارن!!!....میاد....ببخشید خانوم شما صنایع بودی؟....

سرجلسه...درست حسابی یادم نمیاد و هی از خودم مینویسم.آخرم از جریان سقیفه سوال نیومد.

میرم سمت ماشین.ماشینی در کار نیست." ١۵ متر قبل و بعد از تابلو حمل با جرثقیل نباید پارک کرد"

توی پارکینگ...آقای پلیس و آقای پارکینگ دار و آقای عمله و آقای جرثقیلی همشون بداخلاق و عصبی اند.و سر من داد زدند و من رو ناهنجار اجتماعی تلقی کردند.ناراحت خبری از دلارام نیست.اگر شرایط عادی بود اولین نفری بود که بهش زنگ میزدم...ماشین رو پیدا کردم.دلم براش سوخت.دلم برای خودم و دست و پای یخ زدم هم سوخت.یاد دلارام می افتم.سوییچ رو تحویل میدم و استریپ برلین برلین برلین رو ازش جدا میکنم.آقای تحویل گیرنده ی سوییچ مهربونه.پول جریمه و خلافی و عوارض و پول آقای جرثقیلی وپارکینگ....همه و همه رو باید فردا برم بریزمگریه

من تو اتوبوس...به خودم دلداری میدم که حتما قسمت بوده که ماشین بره پارکینگ.شاید اگر نمیرفت تو راه برگشتن تصادف میکردم و فلج میشدم...یا حتی شاید همین الان تو راه مرد زندگیم رو ببینم و بختم باز شه...

خیابونمون رو به حالت قوز کزده از سرما طی میکنم که زنی از پشت صدام میکنه....

دخترم ببخشید شما دانشجویی؟...چه رشته ای؟....باریک الله...میشه تلفن خونتون رو بدی من با مامانت کار دارم....

یاد فیلم " همیشه پای یک زن در میان است " میافتم وقتی گلشیفته ظلاق گرفته بود....

امروز

۴ بهمن. ٧ از در میزنم بیرون و پس از یک روز به سختی امتحان طرح ریزی واحدهای صنعتی

ساعت ١ با ماشین بر میگردم خونه.

/ 10 نظر / 14 بازدید
سعید

خوب تجربه سختی بوده ولی تو این جور مواقع آدم اگه از پس کاراش بربیاد مثل تو که یه تنه انجامش دادی یه ایول حسابی به خودش می گه و این خوبه! در ضمن هیچ هم این حرف ها نیست و هشتاد و دویی ها اصلا همشون آقان سانتافه و پراید هم نداره! [نیشخند] حالا بعدا برامون بگو که بالاخره مرد زندگیتو دیدی اون روز یا نه!

مهدی

"به خودم دلداری میدم که حتما قسمت بوده که ماشین بره پارکینگ.شاید اگر نمیرفت تو راه برگشتن تصادف میکردم و فلج میشدم...یا حتی شاید همین الان تو راه مرد زندگیم رو ببینم و بختم باز شه..." من میگم این جمهوری اسلامی با برنامه های صدا و سیما داره رسما ملت رو شستشوی مغزی میده.. باز بگید نه! :D

ALI10

بازم خدا رو شکر ماشین داداشت نبود!!!!![هورا]

ava

عجب روزي! ولي من در كمال نامردي كلي خنديدم ترم 15!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من كه به ترم 9 ميكشم از همين الان دارم دق ميكنم!!

یلدا

هر موقع on میشم اولین کاری که می کنم اینه که به اینجا سر بزنم.

مهدی

شایدم خیلی ببینی! شایدم خیلی، نبینی!!! :D ولی بیشتر منظورم اینه که اگه کم هم ببینی، تلویزینه ایران انقدر خفن شستشوی مغزی میده که تاثیر خودش رو میزاره رو آدم ;)

آرنگ

قانون: چیزها، جوری پیش میروند که شما را به .گا. دهند.نه آن جور که می خواهید.

محک

سلام نگين الان سالمي ؟ اي بابا سخت نگير يهو ميرفتي داغون ميشدي بيا درست كن به من چي ميخواي بگي ماشينم رو خوابوندن اون وقت رفتم ديدم يه خط خوشگل هم انداختن كلي دعوا كردم كه چرا اينجوري هست ميگن از اول بوده رسما خل شدم يكم آدم بودم سخت نگير خوبه سالم ماشين دستت امد ميتوني اينبار هر كي ماشينش رو جاي تو پارك كرد يه لگد بهش بزني يا حق

ms.brightsmile

natije akhlagi: bas ba utubus safar kard [نیشخند]

سحر

tanha chizi ke fahmidam az neveshtehat amare pesaraE bud ke gir midan ya hizan ya ,,,, :-?