من دیگه بچه نمیشم.......

شب...مثه این بود که کسی تو تنهایی سوت میزد...منو نشناخت...دیشب نه پریشب خواب مخاطب خاصم رو دیدم...وقتی تاریکی همه رو کورتر کرده بود...انگار میترسیدم...انگار اینجا همه چیز نارنجیه...درجه اهمیت=صفر کلوین...این یعنی خیلی پرتی...

باد مارو نفرین کرده بود یا آب؟...گذشتن سخته...درگذشتن سخت تره...

ساعتم صدا میده...شایدم یکی داره لذت میبره...غیر از منو نگین شخص سومی رو مدتهاست کنارمون احساس میکنم...خیلی قد کشیده بود،اما رشد نکرده بود...

یه جا خوندم : به چیزی فکر نمیکرد،این جوری بزرگ شده بود،کاری رو میکرد که از پدرش یاد گرفته بود،غذایی رو میخورد که مادرش پخته بود....و زندگی میگذشت،مثل یه دایره...

تا اینکه یه نقطه به دایره برخورد کرد...

....................شب از همه تنهاتره.....

روز....همیشه از نوشتن اتومبیل،یخچال،و الکتریکی بدم میومده...اتومبیل،یخچال،الکتریکی...

حالا از نوشتن منحنی بدم میاد....

چرا میاین اینجا؟

آدم درست یعنی کی؟!....

دلم برای هیچ روزی از زندگیم تنگ نشده...منتظر فرداهای بهترم...وقتی بچه بودم (از قبل از ١ سالگی تا ۵-۶ سالگی )، یه ملافه داشتم که "منه" صداش میکردم...پریسا انداختش دور...منه همه جا با من بود...همیشه لای دست و پام بود...من اگه بچه ام ( البته من هیچ وقت بچه دار نمیشم،منظورم  سه تا پسریه که میخوام از پرورشگاه بیارمه: نادین/حسین/سامیار ) یه منه داشته باشه...هیچ وقت نمیندازمش دور....

دوباره وقتی بچه بودم دوتا دوست خیالی هم داشتم...مهشاد که کارای خوب میکرد و گئیک/ge-eik/ که همیشه گه میزد و کارای بد میکرد....نمیدونم این اسمارو از کجا براشون انتخاب کرده بودم ولی قسم میخورم اونموقع میدیدمشون...گئیک هنوزم هست ولی نمیبینمش...

                                                                               Nigg3N ساعت ١ صبح                                                                                  چهارشنبه   ٩/٢/٨٨

پ.ن: دیروز تو تمرین یه روانی توپ رو با تمام قواش فرستاد واسه کلم...خورد تو چشمم...کبود شد...اول سیاه بود...امروز بنفش شده...یحتمل فردا زرد میشه...خداروشکر خیلی تو دید نیست ولی مثه خر درد میکنه....تازه مسابقاتم افتاد ٢ خرداد...

پ.ن٢:دیروز کلا روز خوبی نبود...با چشم داغون و دردناک داشتم میرفتم کارگاه..کلی تو ترافیک بودم...با یه خانوم جیدو ( همون هرزه یا فاسد یا خراب یا روسپی یا....)تو خیابون دعوام شد...نیم ساعت دیر رسیدم...استاد حاضری نمیزد....از مغرم دود میزد بیرون تقریبا....ولی خب به هر حال گذشت....

/ 4 نظر / 5 بازدید
من عین - حا هستم

خدایی هون یک تیکه اولش رو که هیچی نفهمیدم ففکر کنم حتا مخاطب خاصتم نفهمید.....ولی خوشحالم که حداقل هفته ای یک پست می ذاری.....

مهدی

سلام نگین خوبی؟ به غیر از ژی نوشت ها بقیه اش عالی بود. جدا میگم. سرت به جایی خورده؟!!! بهت نمیخورد بتونی اینطوری بنویسی!!!! "باد مارو نفرین کرده بود یا آب؟...گذشتن سخته...درگذشتن سخت تره... خیلی باحال بود. کاری هم که با دایره کرده بودی هم خیلی جالب بود![لبخند]

Icosahedrons

جیدو بودن اون خانومه به دعوا ربط داشت یا چون باهاش دعوا کردی و ازش عصبانی هستی بهش هرزه می گی ؟

سعید

اون دوست خیالیت که کارای بدبد می کرده اسمش شبیه ارمنیا بوده چرا؟! تو تو بسکتبال فقط می خوری؟ احتیاطا بعضی وقتام بزن!