اگه سه تا دست داشتم

به نام خدا

اگه من 3 تا دست داشتم،خیــــــــــلی کارا میکردم باهاشون...

دیگه مجبور نبودم صبح زود دستای اصلیم رو از زیر بالش گرم در بیارم...با دست سومم زنگ ساعت رو قطع میکردم...

همزمان با یه دست صبونه میخوردم،با یکی ریمل میزدم،با سومی هم دماغم رو تمیز میکردم ( البته با دستمال )

البته من ترجیح میدم که دست سومم سمت چپ بدنم باشه...اینجوری دو تا دست چپ داشتم یکی راست...اونوقت شاید حتی میتونستم دو تا شوهر کنم واسه جفتشونم انگشت حلقه دارم...یه شوهر ایرانی بسکتبالیست و یه شوهر آلمانی پیانیست ....خیال باطل

میتونستم در آن واحد با دست راستم نقاشی بکشم...با دستای چپم کشوی میزم رو مرتب کنم...

میشد موقع رانندگی روسریم رو صاف کنم بدون اینکه فرمون رو ول کنم...

وای....میتونستم به راحتی تنهایی موهامو سشوار بکشم!!!!

میتونستم هم با تلفن حرف بزنم هم به موقع جواب sms دل آرام رو بدم که یه وقت شاکی نشه...یعنی در واقع نگران نشه...

میتونستم یه آشپز حرفه ای بشم تو ZDF ، یه شوی بترکون داشته باشم...

تازه تو گینس هم اسمم ثبت میشد....

میتونستم....

 

پ.ن: اوه!...اما اونوقت مجبور بودم  پـــــــــــــــــــــــونزده تا انگشت رو لاک بزنم!!!...نه! اصلا عملی نیست!!! خنثی

 

 

 

/ 5 نظر / 46 بازدید
atoosa

ye doooooooooooooooooneE :************

صالحي

خوبه وقتي ميخوام بخندم سر ميزنم به وبلاگ تو بالاخره از فكراي عجيبت يه سوژه پيدا ميشه واسه يه لحظه شاد بودن ولي يه فكري بحال خودت بكن همينطوري ادامه بدي به سفر همدان نياز پيدا ميكنيياااا ... بوس

:دی

ولی خودمونیم به چه چیزایی فکر میکنیا / عکست خیلی بامزس [نیشخند]

محک

نگین عالی بود کلی فکرم رو مشغول کردی خیلی باحال بود واقعا من بودم با یه دست مینوشتم با یه دست تایپ میکردم که مجبور نشم هی این رو قطع کنم و اون یکی رو بنویسم یه دستم هم هی دست تو مماخم ...نمیکنم خب ... از شوخی گذشته واقعا عالی نوشته بودی ... موفق باشی همیشه رفیق

بهاره

خیلی بامزه بود اما اصلا فکر خوبی نیست![نیشخند] به نظرم تعادل به هم میخورد میگفتی چهارتا که بهتر بود![خنده] من با چهار موافق ترم[چشمک]