امشب شنیدم که چستر بنینگتون، مرد شماره ١ رویاهاى ١۴-١۵سالگیم، خودش رو دار زده...و این تنها یک خبر بد نبود. براى من معادل بود با مرور چندین سال از بهترین سال هاى زندگیم، دوران نوجوونى??، خاطرات، خاطرات، خاطرات...آدم ها، تمام آهنگ هایى که حفظ کرده بودم...اولین گوشى موبایلم، زنگ تلفنم، جاسوییچیم، عکس هاى احمقانه ام??....و نهایتا باید میومدم اینجا...مثل تمام روزها و شب هاى خاص، ساعت نزدیک ٣ صبحه، ٢٧ سال و ۵ ماه و یک هفته امه و من دلم براى نگین ١۶-١٧ ساله تنگ شده...یادت بخیر??

/ 0 نظر / 42 بازدید