mascarpone با عسل :(

نمیدونم چرا لباسهام بوی سیگار میده یا شاید پرزهای توی دماغم بو گرفته...

نمیشه گفت هیجان زده نبودم چون چندین بار رفتم جیش کردم.هر بار شاید پیوسته ٢۵ ثانیه.پرواز با تاخیر بود و هیچکس تعجب نمیکرد...پیرمرد پیری که کنارم نشسته بود پرهیز غذایی نداشت و عمیـــق میخوابید...من امیدوار بودم یه جوون رعنا که در آلمان تحصیل کرده کنارم بشینه و دچار " عشق در نگاه اول " بشه و ۵ ساعت و ١۵ دقیقه حرفهای عاشقانه به من بزنه...در آخر هم بگه : عزیزم به من رحم کن!....و من بگم نه من مایل نیستم با شما ازدواج کنم...

شهر خیلی قشنگی بود.غذاهای خوشمزه،مردهای قد بلند،فروشگاه های لوکس و سرگرمی های زیاد...تنها مشکل دستشویی ها بود که آب نداشت و این برای کسی مثل نگین عذاب الیم محسوب میشه...

امسال رو هم با کفش شروع کردم...بنفش...و این گونه خوب بودم ٨٩ رو تضمین کردم.بیشتر تنها بودم و اوایل خیلی سعی کردم به آلمانی با دیگران ارتباط برقرار کنم...اما وقتی حالت تاسف که بیشتر در چشمها و خطوط اطرافش نمایان میشد رو دیدم تصمیم گرفتم وانمود کنم نه چیزی از آلمانی بلدم و نه چیزی میفهمم...پس هنگام خرید،خوردن،اتوبوس سوارشدن و غیره انگلیسی حرف میزدم و در مقابل دوستهای  آلمانی لبخند میزدم و مثل احمق ها نگاشون میکردم...اما بیشتر حرفهاشون رو تا زمانی که رم نمیکردن و تند تند حرف نمیزدن میفهمیدم....

یکی ازمهربون ترین آدمهایی که دیدم یه پسر چاق و گنده بود از دوستهای دخترعموم و هم خونه ای ماریانا یه دوست دیگه ی دخترعموم...با اینکه شاید نیم ساعت فقط با ما بود قیافش یادم مونده و یادمه که یه سویت شرت سبز تنش بود و اگه اشتباه نکنم کلاهم گذاشته بود...اسمش رش/rosh/بود.

شبها راحت و مفهومی میخوابیدم اما خوابهای دهشتناک میدیدم.٢بار میشه گفت کابوس دیدم...اگرم اشتباه نکنم یه بار ازخواب پریدم.

نمیخوام بنویسم چیکارا کردم چون خیلی افتخارآمیز نبوده همچین....اما همواره دختر خوبی بودم و نجابتم رو حفظ کردم...

کلا سفر خوبی بود...خوش گذشت بهم و کلی چیزای جدید تجربه کردم.و از این بابت از مامان و بابا ممنونم....

شب بخیر

 

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
parmida

khoshalamMMm ke behett khoshgozashtTtee doOss joOnamm :*:*:* harchand ke vase man doOd nafrestaD:D vali man be to eftekhar mikonamMmm >:D<

اردلان

این مهمه که من هاریبومو گرفتم و باهاش کلی حال کردم و نیگین خانم خوشحالم که بهت خوش گذشته

مهدی

پس بالاخره برگشتی؟ سلام سال نو مبارک خوش گذشت؟ تازه شانس اوردی که اون پیرمرد افتاده کنتارت، چون مطمئنم اگه همچون جوودنی کنارت میافتاد اونی که آخر باید میگفت به من رحم کنید تو بودی نه اون[نیشخند] با این که سفرنامه ی پر و پیمونی نبود اما جالب بود

مهدی

سلام نیستی؟ کجایی؟

سرو ناز

شاید که نگاهی کند... [گل][گل] خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند صید را پای ببندند و رها نیز کنند نظری کن به من خسته که ارباب کرم به ضعیفان نظر از بهر خدا نیز کنند عاشقان را ز بر خویش مران تا بر تو سر و زر هر دو فشانند و دعا نیز کنند گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن کاین گناهیست که در شهر شما نیز کنند بوسه‌ای زان دهن تنگ بده یا بفروش کاین متاعیست که بخشند و بها نیز کنند تو خطایی بچه‌ای از تو خطا نیست عجب کان که از اهل صوابند خطا نیز کنند گر رود نام من اندر دهنت باکی نیست پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند سعدیا گر نکند یاد تو آن ماه مرنج ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند [گل][گل][قلب]

ms.brightsmile

yani to migi asal ba mascarpone bade ke :( migi? b

nigg3n

na migam ke bazam delam mikhad yani[نیشخند]

پزشک ناخواسته (محسن)

بی اجازه لینکت کردم نگین خانم. لذت بردم از مطالبت. پوچ گرا که نیستی احتمالا؟ منتظرم..... بیا.... بازم میام...[گل]

دونه‌های‌برف

خوبه که بهت خوش گذشته! حالا راستشو بگو ببینم! سوغاتی چی آوردی؟؟؟؟[نیشخند]