مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردم از خوشی خـــــــــــــــــــــــــدا!

جیشم داره میریزه،هرچی زنگ میزنم کسی در رو باز نمیکنه.تقریبا خم شدم از شدت فشار...به زور کلیدم رو پیدا میکنم...آقا بشیر (سرایدار ساختمون که البته تقریبا هیچوقت تو ساختمون نیست.من از اون بیشتر حواسم به ساختمون هست) رو میبینم.سلام آقا بشیر...سلام خسته نباشید...سه تا پله یکی میرم بالا.١۵تا پله بیشتر نیست نگین.تو به اون دستشوییه لعنتی میرسی.

های...مامان کجایی بابا!پکیدم...حالا تو دستشوییم...صدای مامان میاد که میگه پای تلفن بودم....مگه جای دیگه ای هم میتونستی باشی؟!!!

واتس آپ جیگر؟...هیچی.امتحان چطور بود؟...۴میشم...ماشالا دوتا نابغه تحویل جامعه دادم...

وای که چقدر من اتاقم رو دوست دارم...از جلو خودم رو پرت میکنم رو تخت...آخیــــش.لباسا هر کدوم یه ور، میپرم پای پی سی.

عادتم یه دردیه....مثه دردای دیگه....یه عذابه روحیه....واسه فردای دیگه

گاهی هم مسکنی....واسه ی تسکین درد....یه بهونه واسه ی....سازش یک زن و مرد

من و تو هم دردیم....بهم عادت کردیم

پ.ن :چقدر خوب که همزمان هم  اشکان خطیبی هم حامد بهداد رو تی وی نشون میده!...





تاريخ : چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧ | ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : Negin Alphi | مگه نه؟ ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.