ارتفاع...و دستهای تو روی شقیقه های من،حتی بوی عطرت هم حال منو به هم میزنه ولی تو که نمی دونی توی دلم دارم چه فحش های رکیکی بهت میدم.داری منو مریض میکنی. ولم کن لطفا.بهت که گفتم...بذار سرم به کار خودم باشه.

برای خودم نگرانم.برای تنهاییم نگرانم...ولی انقدر تو این تنهایی غرق شدم و بهش عادت کردم که حاضر نیستم حتی قسمتیش رو با کسی تقسیم کنم.

به دستهام ایمان دارم.هرچند انگشت دست چپم ( اسم فارسی/عربی اش رو نمیدوم،اونی که باهاش فاک میدنD:) دوشنبه تو بسکت برگشت.لامصبا خیلی ماهرن...به خصوص دست راستم.

احساس میکنم که دیگه هیچی رو احساس نمیکنم.خیــــــــــــــــــــــــلی سرد شدم.اینطوری نبودم به خدا!

وضعیت جسمی:باقالی...از عضله های گرفته تا آب دماغ غیرقابل کنترل.تازه یه پام کلا ترکیده.

وضعیت روحی:آروم،در عین حال عصبی...این دو سه روزه کلیه ی خنده هام تصنعیه.

وضعیت مالی:داغـــــــــــــــــــون

پ.ن١: چشم های قشنگ دیرتر فراموش میشن یا نگاه های قشنگ؟

پ.ن٢:ایول فردا صبح بسکت،تازه عصرم یحتمل مسابقه داریم!...هفته ی پیش که تو بازی ترکوندم.دوتا سه هم زدم.امیدوارم فردا هم رو فرم باشم.





تاريخ : پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٧ | ٦:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : Negin Alphi | مگه نه؟ ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.