سلام.چطورید؟...تقریبا طی هفته ی گذشته ١٧ بار صفحه ی پرشین بلاگ رو باز کردم که بنویسم ولی حسش نیمد!

هیچ حرفی هم ندارم خب!...یه کم!

قبل از خروجیه پارک وی توی بزرگراه صدر چنتا گرافیتیه قشنگ دوستان کشیده بودن که بینشون دوتا چشم یه موجد عجیب غریب بود.واقعا محشر بود.هر روزکه میدیدمش انرژی میگرفتم و اون روز،روزِ من بود!...برادران محترم شهرداری روشو رنگ خاکستری زدن و پاکش کردن.مرسی.

امروز ناهار کتلت داریم با سیب زمینی سرخ کرده و مخلفات.آخ جون.

شاید طی هفته های آینده متقاعدشم که یه بی-اف پیدا کنم!...امروز توی تاکسی یهو به این فکر افتادم.ولی خب قول میدم من که تا الان صبر کردم،با انتخابم گند نزنم.قول شرف.به محض این که پیدا کردم اطلاع میدمنیشخند

دیروز صبح که از خواب بیدار شدم نوتیس کردم که حالم اصلا خوب نیست.این وضعیت تا امروز صبح ادامه داشت.چیزه جدیدی نبود.باز هم اسهال!!!!....تقریبا ١٨ ساعت خوابیدم.و خوابهای مزخرفی هم دیدم.

فکر کنم بهتر باشه دیگه آپ نکنم.هرچی بزرگتر میشم حرف کمتری واسه گفتن دارم!...شایدم یه دوره ی خاصی رو دارم سپری میکنم.نمی دونم.دوست داشتم این هفته با رینگیتور برم بیرون...ولی همش امتحان دارم!

پ.ن: فکرکنم  killy از دستم ناراحت باشه!...خنثی

پ.ن:killy از دستم ناراحت نباش.ماچ

 





تاريخ : یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٧ | ۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : Negin Alphi | مگه نه؟ ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.