اپیزود اول:

ابروهامو قیچی کردم.یعنی دم ابروهامو قیچی کردم.یعنی ابروهامو کوتاه کردم.یعنی الان ابروهای من نصفن.یعنی دم ندارن.من همیشه آدم ویری ای بودم!

یادمه چهارم دبستان بودم که فهمیدم خیلی ابرو دارم!!!اون موقع مدرسمون هر ماه یه مجله میداد که توش عکس بچه های خوب رو چاپ میکردن...یه بار که عکس منم زده بودن ییهو فهمیدم که اااااااااااااه چقدر ابرو دارم.تو همون عالم بچگی لاک غلط گیرمو برداشتم نصف ابروهامو لاک گرفتم!...بعد فکر کردم خوب عکسم تو همه ی مجله ها هست!اینطوری که مشکل حل نمیشه!نیشخند

وقتی رسیدم خونه و عکسمو دیدن مورد تمسخر همه قرار گرفتم!...هی من بزرگتر شدم هی این ابروها بیشتر شد!دوباره هی من بزرگتر شدم هی این ابروها بیشترشد!

خوبیش اینه که زمان گذشت و دیگه هیچکس نگین رو با اون ابروهای مزحک نمیبینه!

اپیزود دوم:

چند وقته که خیلی بی احساس شدم.خودم حس کردم اینو...قبلا که معتقد بودم بچه ی عاطفی ای هستم،همه انگ خشک بودن بهم میچسبوندن.حالا دیگه نمیدونم چی می خوان بگن!!!!

نمیدونم شاید یه نکته ی مثبتی که تو(مخاطب خاص) بهم یاد دادی همین بود...هیچ وقت رو هیشکی حساب احساسی باز نکن!منم خودمونیم،خوب یاد گرفتم!

چند وقته خیلی بی احساس شدم!

پ.ن: خفه شو نگین!

پ.ن٢:حالم خوبه.

پ.ن٣:حالم خوبه؟

اپیزود سوم:

رفتم مدرسه ی بسکتبال سرو تو باشگاه انقلاب ثبت نام کردم.(فقیر شدم)ولی خوشبختم!





تاريخ : سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧ | ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : Negin Alphi | مگه نه؟ ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.