سلام.شما از الان به بعد با ورژنِ گواهینامه داره نگین طرفید.منم به تقلید از آقا سعید میخوام روز امتحانمو تعریف کنم!

من صبح بلند شدم.شیرمو خوردم با موز البته.مسواک زدم.و از در زدم بیرون.تو راه آهنگ TM ( خانوم ببخشید ) میگوشیدم.وقتی رسیدم با انبوه آدمای در حال انتظار مواجه شدم و بدتر از همه اینکه شناسنامه ام رو جا گذاشته بودم!...برگشتم خونه.

دوباره یه لیوان شیر اینبار بدون موز...مسواک...TM...ایندفعه وقتی رسیدم هیچکس نبود!...اونایی که مونده بودن هم توی کلاس بودن که امتحان بدن.منم رفتم تو و بدون غلط امتحانم رو قبول شدم!

فقط ۴ نفر قبول شدیم.من بعلاوه ی دوتا پسر و یک پسرِ بزرگتر.داشتم آدرس رو یادداشت میکردم که برم شهرم بدم که یکی از اون پسر جینگولا که شرتشم معلوم بود گفت بیاید با هم بریم.فکرکردم خب منظورش تاکسیه!...چهارتایی رفتیم پایین.دیدم دوستمون مزدا٣ دارن!...خلاصه سوار شدیم.جو گرفته بودتش.یهو ماشین با یه تیک آف پرید وسط شریعتی.سپس بلافاصله آهنگ...عینک آفتابی...سیگار.که البته ماها هیچکدوم نکشیدیم.خلاصه شروع کرد.....:

من دوساله میشینم بدون گواهینامه!...شمال رفته بودم که پلیس گرفت ماشینو خوابوند دیگه گفتم بیام بگیرم تصدیقمو!این کادوی دانشگام بوده...(عمران آزاد میخوند)...آره ما با بچه ها لباس اسکی میپوشیدیم،مدرسه رو دودر میکردیم میرفتیم توچال...الی آخر!

دوستمون از این سوسولای خیلی پولدار بود.اینو تا اینجا داشته باشین.

خلاصه ما رسیدم.دخترا باید با فاصله ی ١٠٠ متر از پسرا وایمیستادن...افسرِ یه زن خیلی گیر بود!اسمشم گوهرتاج بود.کلی منتظر شدیم.این وسط اون یکی پسر که با ما بود ( از اینایی نبود که شرتشون معلومه ) رانی مهمونم کرد...کلی جیشم گرفته بود...و دخترا چپ چپ نگاهیدنم...تا بالاخره نوبت من شد...٣ تا دختر سوار شدیم.نفر اول انقدر استرس داشت که رو ویبره بود کلا ...فرمون رو داشت میکند انقدر لرزوندش و ۴۵ ثانیه بعد پیاده شد.من نفر دوم بودم.ترمز دستی رو نخوابوندم!...گفتم دیگه ردم دیگه!...خوبیش این بود که آروم بودم...آقا یک پارک دوبلِ بنزی زدم،خودمم گرخیده بودم!...دور دو فرمونم...وای وای....خدا بود....اصلا احساس نمیکردم نگین پشت فرمون!...خلاصه گوهرتاج گفت خوبه برو پایین.اومدم سر کوچه و پرسیدن قبولیدی...با افتخار گفتم آره و دیگه خدافظی کردم اومدم آموزشگاه.القضا اونا هم با من رسیدن...هیچ کدوم قبول نشدن!!!!خدا بـــــــــــــــــــــود!قیافه ی اون بچه سوسولِ دیدنی بود یعنی!!!

حالا اینجا دیگه یکم شخصی میشه...شایدم خودتون حدس بزنین البته...

_______________________________________________________________
_______________________________________________________________
__________________________________.

و به این ترتیب نگین گواهینامه گرفت!





تاريخ : چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۸٧ | ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : Negin Alphi | مگه نه؟ ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.