رو به روم یه باغ پر از درختای گردو...واسه تک تکشون عرق ریخته شده!

سمت راستم یه استخر بزرگ با عمق 5 متریه که برای اولین بار تو 5 سالگی تنهایی توش شنا کردم و به همین خاطر از بابام یه باربی جایزه گرفتم.

سمت چپم پله های پهن که میخوره به در ورودی و باغچه های پر از گل.

پشت سرم یه دیواره که روش رو برگهای سبز خودرو پر کردن...پشت دیوارم یه کوچس به اسم یقین علی.

بالا سرم آسمونه پر از ابره و پشتش خداس

زیر پام دمپاییهام و زیرش زمین....... .

منم رو تابی که حالا دست کم 20 سانت بالا برده شده تا پام به زمین گیر نکنه نشستم و دارم دودکش شیروونی رو با بالا اومدنم نگاه میکنم و اکسیژن خالص میفرستم تو ریم....بد نیس یه وقتایی به اطرافمون نگاه کنیم.

پ.ن(1) جوابهای کنکور اومد....گند زدم....7035....!.....خب حالا چیکار کنم مثلا؟....ولی با این حال یه چک پول دومیلیون ریالی نیشخندو قول یه ماشین بهم داده شد!....حیوونی بابام فکر میکنه خیلی خوب دادم!.....البته با اون گندی که علی زد....حقم داره!

پ.ن (2) میگم این مهدی اسدی هم به چشم برادری خیلی پیشیه ها!....با این که از طرز آدامس خوردنش اصلا خوشم نمیاد.مرتیکه ی پیر.من همیشه آدامسمو با دهن بسته می خورم....تازه روزی دوبار عوضش میکنم....این خصلتم از بابام به ارث بردم!





تاريخ : یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧ | ٩:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : Negin Alphi | مگه نه؟ ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.