سلام.بله.درسته.نگین برای بار n ام به پوچی رسید.دیگه از دست افکارٍِ احمقانه و بچگانه و غیر قابل کنترلم خسته شدم.چرا هیچکس مثل من فکر نمیکنه؟...یا بهتره بگم چرا من اونو یا اون منو پیدا نمیکنه خب؟

دلم یه دوست (ترجیحاَ دختر ) میخواد که با من فکر کنه ، به چیزایی که من می خندم بخنده،به چیزایی که من نگاه میکنم نگاه کنه، مثل من لباس بپوشه،مثل من غذا بخوره ( با ولع و وحشیانه)...وقتی میریم بیرون مثل من به آدما نگاه نکنه،وقتی داریم حرف میزنیم یا تو چشام نگاه کنه یا فاصله ی بین چشم و دماغ و ابرو ( به دهن نگاه نکنه یعنی)...

من دوستای کمی نداشتم و ندارم....همشونم دوس دارم ولی هنوز دوست واقعی مو پیدا نکردم.از دست یکی شاکیم.اسمشو نمیگم.با هم خیلی دوست بودیم.در حد بنز.حالا از وقتی با اون مرتیکه دوست شده نگین دیگه براش حگم پشمو داره.همتون همینید.دیگه مکالمه های تلفنیمونم حتی بایدراجع به اون یارو باشه!....آخرین باری که باهاش رفتم بیرون همش داشت با اون sms بازی میکرد.من فقط به زمین نگاه کردم و اون لحظه ترجیح می دادم جای مورچه های روی آسفالت باشم ولی نگین نباشم!

هر جا میرم همه دارن از دوست پسراشون حرف میزنن.بابا خوب حالا که چی؟؟؟( دم همون اکیپ ۴ نفره ی خودمون گرم که خودمونو حفظ کردیم‌)....بابا من دوســـــــــــــــــــــــــت دخـــــــــــــــــــــــــتر می خوام!

پ.ن می خوام برم دختر بدی بشم اصلا...و عمراَ دلم نمی خواد حالا حالا ها گریه کنم!

پ.ن (٢)افسانه...کیانا و نگین با اینکه اینجا رو نمی خونین ولی بدونید که خیلی دوستون دارم.

پ.ن (٣) با همه ی این حرفا به سبک شهرام کاشانی : خوشــــــــــــــــــحالم!  نیشخند





تاريخ : پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧ | ٢:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : Negin Alphi | مگه نه؟ ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.