یه پست نوشتم...فکر کنم چهارشنبه بود....ولی به دلایل فنی ارسال نشد...تا چند روز بعدشم که نمی تونستم بیام تو پرشین بلاگ و....

 چهاشنبه:

امروزم بي فايده بود! تقريبا خودمو کشتم ولي بازم اثر نکرد! اصلا انگار چسبيدم به زمين!نمي دونم چرا انقد گرانش با من تريپ لاو داره! همه ي عضلاتم منقبض شده ولي بالاخره يه روزي ميرسم بهش! يعني چي اصلا من بسکتبالو به خاطر slam dunk اش دوست دارم!

 اخر هفته ي جالبي قرار بود باشه! پنجشنبه مهموني.....و جمعه (LA) با همه ي بکساي پايه ي دهه ۵۰! ولي خب به هر حال من بايد قبول کنم که پيشم و دنبال اين سم ها نرم! عاليه! از ساعت ۷:۳۰ الي ۱۴ فوق العاده ي هندسه ي تحليلي....گسسته....معارف و ديف! جدا عاليه ميتونم به جاي جوجه کباب خوردن تو LA از فحشهاي رکيک اون مرتيکه ي کج و کوله *عقيلي* و گرما لذت ببرم!

شنبه:

 مثل همیشه از پسش بر اومدم... جمعه ساعت ۶:۳۰ مدرسه بودم...با چند نفر دیگه...بازم پریدم...وبازم نرسیدم! ولی خب فاز داد...زنگای تحلیلی و گسسته و دیفم گذشت...زنگ تفریحه ناهارم که نسباتا طولانی تره بازی کردیم...(البته با وجود اینکه اون مقدم فسیل گند میزد تو حالمون) ...ساعت ۱۴:۲۰ تعطیل شدیم....Alley نرفته بود و سه تایی (با یکی دیگه) طرفای ساعت ۱۵انداختیم تو جاده ی LA خیلی گشنه بودیم...همگی...و برخلاف تصورمون همه ناهار خورده بودن....ته مونده ی جوجوها هم مال ما بود که البته همونم بلعیدیمش! بعد ناهار یه کم چرت زدم...و بعد...pool party شد! البته من جرعت نکردم از رو دیوار بپرم...ولی دیدنشم فاز می داد!خیلی ابش سرد بود!

 Alley بازم برامون دف زد و محلی خوند و ما هم تکرار کردیم....واقعا این پسر خل و چله! دیگه بقیش نوشتنی نیست!...شبم منو Alley با هم برگشتیمو....همین!خوب بود!

 امروزم که باز تو مدرسه بازی کردیمو...نقطه عطفش موقع برگشتن تو اتوبوس بود...دستمو توپم باهم موندن لای در....خیلی انگشتام سالمه...بلاهم سرش میاد هی!

 پ.ن   مقدم مستخدم گیر مدرسمونه که من شخصا تو کفم این چطوری زندس...تو مایه های     فلیچ تو هری پاتره!

 یکشنبه:

 تو رخکن نشسته بودمو داشتم بند کفشمو میبستم....از اونجاییم که کم حرف میزنم....بیشتر به حرفای بقیه گوش میکنم! با اینکه سعی میکنم اصلا بهشون توجه نکنم ولی نمیشه!...میپرسم متولد چندی؟ میگه ۷۳...مغزم سوت کشید...من تا ۱۵ سالگی با باربی هام بازی می کردم! به دوستش میگه چه خبر؟هنوز باهاشی؟...دوسته میگه نه بابا...۸ ماهه تو خماریمه!!!انقد حال میده!و...نگاه حسرت امیز این یکی که لابد با خودش میگه خوش باحالت...منم می خوام!...و فک به زمین چسبیده ی نگین!...حالا دختره چه شکلیه بماند(غیبت نمی کنم) ولی اخه هنوز سیبیل داره!

 من کفشمو پوشیدم و دارم هندس فری هامو در میارم...یه کی دیگه میاد تو...این یکی ۷۴ ! اون دختر اولیه که تو کف بود از این یکی هم میپرسه الان هستین با هم؟ جواب میده بابا امروزو که حساب کنم میشه ۴ بار!...و این دفه اولیه واسه این که کم نیاره میگه: حالا من همزمان عاشق دو نفر شدم...برمیگردم یه باره دیگه با دقت نگاش کنم...هیچ نظری نمی تونم بدم...ولی اخه...حالا خوبه این یکی حداقل سیبیل نداره!

 ترجیح میدم دیگه ادامه ندم به استراق سمع کردنم...و هندس فریهامو میچپونم تو گوشم...تا ته!جلو اینه داشتم با بد حجابیم مبارزه میکردم که یوهو همشون پریدن که ارایش کنن حالا اومدم بیرون...داشتم کلمه ی دوست پسر بالا میاوردوم...حالا اینا این شکلین ببین اون دوس پسرا چه ریختین! یاده دو هفته پیش افتادم که چنتا دختر جلومو گرفتن...به زور گوشیه تلفن عمومیو دادن بهم که به یکی زنگ بزنم بگم سوگندم!...منم اول یه نگا بهشون کردم بعدم گفتم خزوخیلا! هه! یه بار دیگه هم یکی یه همچین کاری کرده بود!(که البته خیلی ازش بعید بود!) خلاصه...هرکی با یکی رفت و منم با صدای chester ...فکر کردم چرا ملت انقد خز شدن...و از اونجایی که مثل همیشه به بن بست رسیدم...به این نتیجه رسیدم که من خیلی تو اوتم! با همین افکار سوار تاکسی میشم...و مثل همیشه یکی که اول ادرس می پرسه...بد ساعت....و بعد میگه : حساب کنم؟

 ملت خز ایران! به امید روزی که گربه ی ایران از روی کره ی زمین محو بشه!





تاريخ : دوشنبه ۱ امرداد ۱۳۸٦ | ۱:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : Negin Alphi | مگه نه؟ ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.