اخی....!.....اخی هیچی!...خوبه! همه چی خوبه...!یا حداقل من سعی میکنم خوب ببینم!خیلی وقته ننوشتم...چون دلیلی واسه نوشتن پیدا نکردم....خدایا این واقعا غیر قابل تحمل که هیشکی ادم رو اونطوری که هستس نبینه!و البته انصاف نیست...قبلا به خیلی چیزا فکر میکردم الان خوشبختانه پیش دانشگاهی کمکم کرده غیر از خواب به چیزه دیگه ای فکر نکنم!و این چقدر لذت بخش!

تصمیم گرفتم دیگه باهات کاری نداشته باشم خدا! خیلی جوگیری(البته ببخشیدا)! تقریبا ۳ یا ۴ روز بعد از اینکه کلی از همه چیز شاکی شده بودم....یک مریضی ای گرفتم گه مرگ رو جلو چشمم دیدم (با یکم اغراق‌)...اصلا انگار نشستی ببینی من چی میگم...۱۰ برابر بزاری تو کاسم....باشه!....به قول یکی خدا اون دنیا باید به ما جواب پس بده!(مزاح بودا!....قاط نزنی!...شکر) خوب بیخیال!شما جنبه ی شوخی نداری انگار!

روزا خیلی تکراریه...و من برخلاف همیشه از این یکنواختی لذت میبرم...من صبحا خودم باید برم مدرسه( با اتوبوس)...از اونجاییم که راننده ها خیلی به من ارادت دارن....همیشه سرم داد میزنن!خوب چون هیچوقت بلیط ندارم...۲۵ تومنی میدم....!

کلا نمیدونم چرا اینو گفتم....چه ربطی داشت....حالا همینطوری دور همی!

خدافظ





تاريخ : پنجشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٦ | ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : Negin Alphi | مگه نه؟ ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.