سلام.تابستون شد.

امشب خاله ربکا و امید میان ایران.نظر خاصی ندارم و هیجان زده نیستم.یک ماه خیلی زیاده...من به آرامش احتیاج دارم.به خصوص در این شرایط که ....  .

چمیدون بابا...خبر مرگم اومدم احساسات به خرج بدم.منو چه به این حرکات!!!! همون بهتر که من تو لاک خودم لول بزنم.تازه سرم هم درد میکنه.

آلمانی واقعا زبان قشنگیه به نظر من....

هر وقت میگم " به نظر من " یاد این حرف killy  میوفتم که وقتی راهنمایی بودیم میپرسید :

 به نظر تو سگ بیشتر میرینه یا گربه....؟

منم جواب میدادم : تو!....

بعد ضایع میشدم.یعنی مثلا کیانا به نظرهای من میرینه....( فهمیدین چی گفتم؟ )نیشخند

                                                         ***

نمیدونم...من همیشه اون رو یه جاسوس،حسود،و حتی دزد میدونستم....هیچوقت رغیب خودم نمیدیدمش...ولی مثل اینکه اشتباهم همین جا بوده...شایدم دارم به خاطر قضاوت غلطم تنبیه میشم...اما من فقط یه بچه ی احمق بودم اون روزا.

دلم برای میلاد نور تنگ شده...نیشخند خیلی وقته نرفتم اونورا..

یادتونه یه بار پرسیدم فراموش کردن سخت تره یا به یاد آوردن؟....حالا به جوابش رسیدم....فراموش کردن خیلی سخت تره...به خصوص اگر کسی یا چیزی رو بخوای فراموش کنی که خیلی چیزهارو برای اولین بار با اون تجربه کردی.....با اینکه من همواره از لحاظ عاطفی ساکن بودم اما خیلی حالات تحت کنترل خود آدم نیست...باید اعتراف کنم هیچوقت برای من بی اهمیت نبوده...هیچ...خیلی هم بیش از حد فکرم رو تسخیر کرده...برای اینکه در بدترین شرایط روحی جفت پا پرید تو زندگیه تخ*یه من....

خیلی اهداف گنده گنده و البته معقولی تو سرم دارم که باید بهشون برسم...سخته دیگه خب....حالا ما تلاشمون رو میکنیم.ببینیم چی میشه....

خیلی مسخرس درگیر یک سری اتفاقات مزخرف شدم که حالم از فکر کردن بهشونم حتی بهم میخوره.....آدما هر چی پیرتر میشن گه تر میشن....من این حالت رو دوست دام و ازش لذت میبرم....بابت چی باید بگم ببخشید.تقصیر من بود.بوس...بوس....با من حرف بزن تو رو خدا...

من که کاری نکردم....خودتون گند زدین به روابط!....من حالا باید چیکار کنم دقیقا خب!....بس کنید دیگه....فقط دلم میخواد انقدر ازتون دور شم که زنده بودنم رو هم حتی احساس نکنید....چون این طور که معلومه مشکل اساسی منم دیگه....شما ها هم برید حال کنید....از دست همتون خستم....همش مزخرف....

 





تاريخ : چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸ | ۱:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : Negin Alphi | مگه نه؟ ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.