سلام...یه کار بد کردم ، روم نمیشه بگم...دیروز یه کار بد کردم.

امروز هم داشتم از کارگاه برمیگشتم...رسیدم سر دولت تو شریعتی...از اونجایی که مهمون داریم امشب و یحتمل تا یه ساعت دیگه اینجا صدا به صدا نمیرسه ( عشقم killy هم میاد، فرکانسش رو از الان حس میکنم) و شب هایی که مهمون داریم ناهار نداریم و کارگاهم خیلی سخت بود و یه چیز دیگه...داشتم از گشنگی از حال میرفتم....رفتم تو مغازه ی فرزین و یه اوشکولات خریدم...دوباره برگشتم اینور خیابون که سوار تاکسی شم...یکی بوق زد دهنم پر بود نمیتونستم بگم کجا میرم....همون با دهن پر حالیش کردم کجا میرم...حواسم نبود سوار چه ماشینی شدم...بعد دقت کردم دیدم L90 ه ...یکم گذشت،راننده ه داشت پشت ترافیک یه کتابی میخوند...قبلا اون کتاب رو دست مامانم دیده بودم...آهنگ های قشنگی هم گذاشته بود...یکیشونو نشنیده بودم...اون یکی هم آهنگ مرجان بود که یه جوون جینگول کاور کرده بود...یه زنه دیگه هم سوار شد...بعد آقاهه برگشت بهم گفت: یه چیزی بهت بگم...تو در آینده انسان وارسته ای میشی...من با لبخند احمقانه ی خاص تم صورتمه گفتم شما از کجا میدونی؟....گفت من ٣۴ سالمه از رو تجربه و اطلاعاتم میگم...گفت الان که درگیر درس و بعدم ازدواج و این حرفایی ولی برو یه جا که میدونی همیشه میمونه واست بنویس که این تاریخ(١٠/٢/٨٨)...این ساعت (۶:٠٨ )یه راننده به اسم فرید بهم گفت اگه شرایط جامعه عوضت نکنه...آدم وارسته ای میشی....وقتی سنت به ۴٠-۴۵ سالگی رسید به حرف الان من میرسی...اونوقت اون جمله رو میخونی و لبخند میزنی....دوست داشتم دیر برسیم...داشت حرف میزد...ولی رسیدیم سر خیابونمون...بازم باید پیاده میشدم...تا در خونه لبخند میزدم....از این آدم خوبا بود...قیافه اش هم بامزه بود....به هر حال من که دیگه نمیبینمش...فقط همین یه حرفش قراره یادم بمونه...

جالب اینه که من حتی نمیدونم آدم وارسته یعنی چی!!!!

پ.ن: وای من یه کار بد کردم....

پ.ن١: راستی اون چهارشنبه ای که منتظرش بودم افتاده بود به دیروز....عالــــــــــــــی بود...





تاريخ : پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ٧:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : Negin Alphi | مگه نه؟ ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.