بعضی ها زندگیشون تموم شد،مسخره بازیشون تموم نشد.

به نام خدا

خب امروز تقریبا از روزهای عالیه زندگیه من محسوب میشد.منهای از ساعت ٧ صبح تا ۵ بعدازظهر که تو دانشگاه تلف شد...ساعت ۵:۴۵ خودم رو به معشوقه ام رسوندم.حدود ٣ ساعت خالص خندیدیم و بعد با تیمور تو پارک بسکت بازی کردیم...و بعدم شام خوشمزه ی مامان معشوقه ی من و در ادامه هم که احتمالا یه خواب تمیــــــز.عاشقشم....

میدونید متین بودن و تواناییه فکر کردن داشتن کار سختیه.قبول دارم....ولی چس بودن و مسخره بازی درآوردن کار خیلی سخت تریه و من شدیدا اینم قبول دارم....همچنین به خاطر گندی که زدم دارم خودم رو تنبیه فکری،روحی،عاطفی و بدنی میکنم و از دست خودم خیلی شاکیم....

به روی خودم نمیارم.

از نظر من به طور کلی پسرها به دو دسته تقسیم میشن:

١) پسرهایی که شرتشون معلومه.

٢) پسرهایی که شرتشون معلوم نیست.

که دسته ی اول خودش به دو زیر مجموعه تقسیم میشه....

١-١) پسرهایی که عمدا شرتشون معلومه.

١-٢)پسرهایی که سهوا شرتشون معلومه.

در کل من پسرهای بسکتبالیست رو ترجیه میدم...شرت چندان اهمیتی نداره...ولی هیچ وقت از دیدن شرت پسرها به وجد نیومدم.

از نظر من به طور کلی دخترها هم به دو دسته تقسیم میشن:

١)دخترهایی که کفش زنونه میپوشن.

٢)دخترهایی که کفش اسپورت میپوشن.

کلا دخترها مخلوقات جالبی نیستن....من همیشه طرفدار حقوق مردان بودم.....طبیعیه که زن مخلوق ناقصیه....

با این وجود من به تازگی عاشق یک دختر شدم که نه اسمش رو میدونم...نه...نه هیچی...فقط میتونم از دور بهش نگاه کنم وقتی با دوستاش میخنده...شاید دفعه ی بعد باهاش صحبت کردم....

پ.ن: امروز یه پسر شریف دانشگه (از این به بعد لفظ دانشگاه به دانشگه تغییر میکنه)...وقت که داشت با دوستش از بغلم رد میشد و غیر از ما سه نفر کسه دیگه ای اونجا نبود،برام یه آروغ خیلی بلند و ترسناک زد.چند لحظه ایستادم و قضیه رو هضم کردم.از همین جا ازش تشکر میکنم....

پ.ن١:....خیلی هم همه چیز خوب پیش میره

پ.ن٢:نیگن منتظر چهارشنبه اس.

 

 





تاريخ : سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : Negin Alphi | مگه نه؟ ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.