روزا داره میگذره...هم خوب هم بد و هم معمولی....امشب اصلا نتونستم درس بخونم...و....مهم نیست!مدرسه خستم میکنه یعنی به عبارتی حالمو بهم میزنه...طبیعیه!این روزا اکثرا تنهام به دلایلی...و این باعث میشه طعم نسباتا شیرین ( یا شایدم ترش ) تنهایی فیزیکی همراه با تنهایی روحی رو بهتر از همیشه بچشم!...البته خیلی هم هفته ی بدی نداشتم...و تو تنهایی تونستم تصمیم های عاقلانه تری نسبت به اکثر مواقع بگیرم....یکیش خریدن توپ مورد علاقم ام (molten) بود...هرچند که به خاطر سایزش مجبور شدم با یه DHS عوضش کنم ولی همون چند ساعتی هم که باهم بودیم کلی خوش گذشت...! یه کار مفید دیگمم نقاشی رو کفشام بود...حتما اینو میشناسین!

have a nice day

جدا از اون پنجشنبمم از اون روزای دوست داشتنی بود...تا حالا تا ۱۲ شب اونم با ادمای جدید بسکتبال بازی نکرده بودم!...نسباتا عالی بود...ولی خب ضایع هم شدیم....قدرت بدنی ها با هم فرق فوکوله!

پ.ن  اه کاش منم پسر بودم...اونوقت حداقل به اسلم دانک زدنم میتونستم امیدوار باشم!

یه شعرم بنویسم....قشنگه!

                                                                              

O Captain! my Captain! our fearful trip is done
The ship has weather'd every rack, the prize we sought is won

The port is near, the bells I hear, the people all exulting
While follow eyes the steady keel, the vessel grim and daring

 
But O heart! heart! heart

O the bleeding drops of red
Where on the deck the Captain lies
 Fallen cold and dead 

                            





تاريخ : شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٦ | ٩:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : Negin Alphi | مگه نه؟ ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.